پاسخ به:غزلیات ابن حسام خوسفی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 6:12 PMروی تو چشم خیره کند آفتاب را
موی تو خو کند جگر مشک ناب را
تا ماه در حجاب خجالت فرو رود
از آفتاب چهره برافکن نقاب را
خوی بر گل عذار تو ماند بدان که ابر
بر برگ گل فشاند ز شبنم گلاب را
کردم سوال بوسه ، اشارت به غمزه گفت:
ما بنده ایم غمزه حاضر جواب را
تا امنت غبار نگیرد ز گرد راه
بر خاک راه می زنم از دیده آب را
خواهم که با خیال تو شبها به سر برم
خود می برد خیال تو از دیده خواب را
نرگس به دور چشم تو اندر خمار ماند
در سر ز جام لعل تو دارد شراب را
بلبل به نغمه های دل آویز در چمن
گوید دعای خسرو مالک رقاب را
ابن حسام و درگه دولت مآب شاه
یارب خلل مباد ز چرخ آن مآب را