پاسخ به:غزلیات هلالی جغتایی
پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395 6:42 PMآه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش
بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش
ای که از عاشق خود دیر خبر میپرسی
زود باشد که بپرسی و نیابی خبرش
آه سرد از دل پردرد کشیدم سحری
غافلان نام نهادند نسیم سحرش
من که رشک آیدم از خال سیه بر لب او
چون پسندم که نشیدند مگسی بر شکرش؟
همچو فریاد به هر کوه که بردم غم خویش
زیر آن بار گرانسنگ شکستم کمرش
زاهد از عشق بتان خواست مرا توبه دهد
مدعی بین که خدا عقل نداد این قدرش
گر دلم زار شد از عشق بتان غم مخورید
بگذارید که میخواهم ازین زارترش
لاله بر خاک شهید تو جگرگوشهٔ ماست
که برآورده به داغ دل خونین جگرش
منظر چشم هلالی وطنش باد که هست
میل همصحبتی مردم صاحبنظرش