پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 4:35 PMهر که را گشت سر از غایت برگردیدن
ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن
هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد
بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن
هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی
تلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن
عقل میدانی او خود خر لنگ افتاده است
در براق احدی دید کسی لنگیدن
ای کسی کز حدثان در حدثی افتادی
چون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدن
باید اول ز حدث سوی قدم پیوستن
وانگهان بر قدمش نیمچهای ببریدن
خانه شاه بزن نقب اگر نقب زنی
گوهری دزد از آن خانه گه دزدیدن
من علامات گهر گفتم لیکن چه کنم
کورموشی چو ندارد نظر بگزیدن
شمس تبریز سخنهای تو می بخشد چشم
لیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن