پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 2:41 PMای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
ای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدم
ای عاشق صافی روان رو صاف چون آب روان
کاین آب صافی بیگره جان می فزاید دم به دم
از باد آب بیگره گر ساعتی پوشد زره
بر آب جو تهمت منه کو را نه ترس است و نه غم
در نقش بینقشی ببین هر نقش را صد رنگ و بو
در برگ بیبرگی نگر هر شاخ را باغ ارم
زان صورت صورت گسل کو منبع جان است و دل
تن ریخته از شرم او بگریخته جان در حرم
از باده و از باد او بس بنده و آزاد او
چون کان فروبر نفس چون که برآورده شکم
از بحر گویم یا ز در یا از نفاذ حکم مر
نی از مقالت هم ببر می تاز تا پای علم
چپ راست دان این راه را در چاه دان این چاه را
چون سوی موج خون روی در خون بود خوان کرم
در آتش آبی تعبیه در آب آتش تعبیه
در آتشش جان در طرب در آب او دل در ندم
یا من ولی انعامنا ثبت لنا اقدامنا
ای بیتو راحتها عنا ای بیتو صحتها سقم