پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 1:48 PMچون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی پرده او را مدر
چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما
زلف تو چون سر کشد عشوه هندو مخر
عشق بود دلستان پرورش دوستان
سبز و شکفته کند باغ تو را چون شجر
وجهک وجه القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
عشق خران جو به جو تا لب دریای هو
کهنه خران کو به کو اسکی ببج کآمدور
دشمن ما در هنر شد به مثل دنب خر
چند بپیماییش نیست فزون کم شمر
اقسم بالعادیات احلف بالموریات
غیرک یا ذالصلات فی نظری کالمدر
هر که به جز عاشق است در ترشی لایقست
لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر
هجرک روحی فداک زلزلنی فی هواک
کل کریم سواک فهو خداع غرر
عشق خوش و تازه رو عاشق او تازه تر
شکل جهان کهنهای عاشق او کهنه تر