پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 12:22 AMیا رب این بوی خوش از روضه جان میآید
یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
یا رب این آب حیات از چه وطن میجوشد
یا رب این نور صفات از چه مکان میآید
عجب این غلغله از جوق ملک میخیزد
عجب این قهقهه از حور جنان میآید
چه سماعست که جان رقص کنان میگردد
چه صفیرست که دل بال زنان میآید
چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست
ماه با این طبق زر به نشان میآید
چه شکارست که این تیر قضا پرانست
ور چنین نیست چرا بانگ کمان میآید
مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست
کانک از دست بشد دست زنان میآید
از حصار فلکی بانگ امان میخیزد
وز سوی بحر چنین موج گمان میآید
چشم اقبال به اقبال شما مخمورست
این دلیلست که از عین عیان میآید
برهیدیت از این عالم قحطی که در او
از برای دو سه نان زخم سنان میآید
خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار
غم رفتن چه خوری چون به از آن میآید
هر کسی در عجبی و عجب من اینست
کو نگنجد به میان چون به میان میآید
بس کنم گر چه که رمزست بیانش نکنم
خود بیان را چه کنیم جان بیان میآید