ای درد دهنده‌ام دوا ده

تاریک مکن جهان، ضیا ده

درد تو دواست و دل ضریرست

آن چشم ضریر را صفا ده

نومید همی شود بهر غم

نومید شونده را رجا ده

هر دیده که بهر تو بگرید

کحلش کش و نور مصطفی ده

شکرش ده، وانگهیش نعمت

صبرش ده، وانگهش بلا ده

گر جان ز جهان وفا ندارد

از رحمت خویششان وفا ده

خوی تو خوش است، هم خوشی بخش

کار تو عطاست، هم عطا ده

آن نی که دم تو خورد روزی

بازش ز دم خوشت نواده

این قفل تو کردهٔ برین دل

بفرست کلید و دلگشا ده

کس طاقت خشم تو ندارد

این خشم ببر عوض رضا ده

غم منکر بس نکیر آمد

زومان بستان به آشنا ده

رحم آر برین فغان و تشنیع