سحر دیر مغان را در گشودند

دری از خلد برکشورگشودند

دری زانده به روی خلق بستند

ز شادی صد در دیگرگشودند

از آن یک فتح باب ابواب رحمت

بروی مسلم وکافرگشودند

بروز نشوهٔ می لشکر عیش

دو صدکشور به یک ساغرگشودند

پی تقلیل خون مینای می را

رگ اندر جام بی‌نشتر گشودند

سحرگه پرده دلالان افلاک

ز چهر شاهد خاور گشودند

به صحن باغ اطفال ریاحین

زهر سو طبلهٔ عنبرگشودند

وشاقان از بیاض صفحهٔ روی

به قتل عاشقان محضر گشودند

بهشتی ز آتش نمرود رخسار

بر ابراهیم بن آزرگشودند

گره کردند باز از زلف مشکین

گره از کارها یکسر گشودند

به نقش طاس نرادان عشرت

ز شش جانب در ششدرگشودند

خطیبان طرب منبر نهادند

دبیران فرح دفترگشودند

پس آنگه هریکی از خطبهٔ فتح

زبان در مدحت داور گشودند

شجاع‌السطنه دارای اعظم