پاسخ به:غزلیات سعدی
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 12:46 AMوقتها یک دم برآسودی تنم
قال مولائی لطرفی لا تنم
اسقیانی و دعانی افتضح
عشق و مستوری نیامیزد به هم
ما به مسکینی سلاح انداختیم
لا تحلوا قتل من القی السلم
یا غریب الحسن رفقا بالغریب
خون درویشان مریز ای محتشم
گر نکردستی به خونم پنجه تیز
ما لذاک الکف مخضوبا بدم
قد ملکت القلب ملکا دائما
خواهی اکنون عدل کن خواهی ستم
گر بخوانی ور برانی بندهایم
لا ابالی ان دعالی او شتم
یا قضیب البان ما هذا لوقوف
گر خلاف سرو میخواهی بچم
عمرها پرهیز میکردم ز عشق
ما حسبت الان الا قد هجم
خلیانی نحو منظوری اقف
تا چو شمع از سر بسوزم تا قدم
در ازل رفتست ما را دوستی
لا تخونونی فعهدی ماانصرم
بذل روحی فیک امر هین
خود چه باشد در کف حاتم درم
بندهام تا زندهام بی زینهار
لم ازل عبدا و اوصالی رمم
شنعه العذال عندی لم تفد
کز ازل بر من کشیدند این رقم
گر بنالم وقتی از زخمی قدیم
لا تلومونی فجرحی ما التحم