پاسخ به:غزلیات سعدی
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 2:58 PMاین باد بهار بوستانست
یا بوی وصال دوستانست
دل میبرد این خط نگارین
گویی خط روی دلستانست
ای مرغ به دام دل گرفتار
بازآی که وقت آشیانست
شبها من و شمع میگدازیم
اینست که سوز من نهانست
گوشم همه روز از انتظارت
بر راه و نظر بر آستانست
ور بانگ مؤذنی برآید
گویم که درای کاروانست
با آن همه دشمنی که کردی
بازآی که دوستی همانست
با قوت بازوان عشقت
سرپنجه صبر ناتوانست
بیزاری دوستان دمساز
تفریق میان جسم و جانست
نالیدن دردناک سعدی
بر دعوی دوستی بیانست
آتش به نی و قلم درانداخت
وین حبر که میرود دخانست