غزل شمارهٔ ۸۹۷
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 7:10 PMحور ار چه دارد دلبری اما تو چیزی دیگری
داند پری افسونگری اما تو چیزی دیگری
مهر ار چه شد گرم وفا ماه ار چو شد محو صفا
حور ار چه شد غرق حیا اما تو چیزی دیگری
بس در چمن گلها دمید بس سرو بستان قد کشید
بس چشم گردون حسن دید اما تو چیزی دیگری
بس مهوش گل پیرهن شکر لب سیمین ذقن
شد فتنه هر مرد و زن اما تو چیزی دیگری
بس زلف مشکین دیدهام بس سیب سیمین دیدهام
بس شور و شیرین دیدهام اما تو چیزی دیگری
خورشید رویان دیدهایم زنجیر مویان دیدهام
رشک نکویان دیدهام اما تو چیزی دیگری
بس روی زیبا دیدهام بس قد و بالا دیدهام
بس مهر سیما دیدهام اما تو چیزی دیگری
بس دلبر دمساز هست افسونگر غماز هست
عشوه ده طناز هست اما تو چیزی دیگری
بس روی گلگون دیدهام بس قد موزون دیدهام
بس صنع بیچون دیدهام اما تو چیزی دیگری
شیرین شورانگیز هست بر ماه عنبر بین هست
وز لعل شکر ریز هست اما تو چیز دیگری
فیض ار چه دُرها سفته اند اشعار نیکو گفتهاند
صاحبدلان پذرفتهاند اما تو چیزی دیگری