غزل شمارهٔ ۸۳۱
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 6:52 PMبار الها راستان را در حریمت بار ده
جان آگاهی کرامت کن دل بیدار ده
روح پاکی را که شد آلودهٔ لوث گنه
بادهٔ ناب طهور از جام استغفار ده
واصلان را محو کن اندر جمال خویشتن
سالکان را جان هشیار و دل بیدار ده
یکنظر کن در جهان آب و گل از روی لطف
دوستان را گل برافشان دشمنان را خار ده
اهل گل را روز روز از زور وزر معمور دار
اهل دل را در دل شب نالهای زار ده
در دل بیسیرتان آتش بر افروز از جحیم
نیکوان را جان خرم چهرهٔ گلنار ده
آن یکی را در وصالت عارض چون ارغوان
و آن دگر را در فراقت دیده خونبار ده
دوستان را ده لوای عز و تاج افتخار
دشمنان را ژندهٔ دل و لباس عار ده
هرکسی را هرچه میخواهد دلش آماده کن
عاشقان را بار ده افسردگان را کار ده
فیض را چون ره نمودی سوی خود از روی لطف
مرحمت فرما ز عشقش مرکب رهوار ده