غزل شمارهٔ ۸۰۴
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 6:43 PMبر من نیستی کجائی تو
ای که یکجا دمی نیائی تو
آتش هجر تو کبابم کرد
سوختم این چنین چرائی تو
ای سراپا چنانکه میباید
وی که هستی چنانکه بائی تو
نیک محبوب دلربائی لیک
بیوفائی عجب بلائی تو
گل نچینند عاشقان ز درخت
ای ز خود بیخبر کرائی تو
گرچه من نیستم سزای تو لیک
بیوفائی عجب بلائی تو
فیض دیوانه میکند فریاد
بر من نیستی کجائی تو