غزل شمارهٔ ۷۹۹
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 6:42 PMای سر هر سروری در پای تو
خوبی هر خوبی از بالای تو
شد خراب چشم مستت ملک جان
ای جهانی مست از صهبای تو
بر سر یکدیگر افتاده است دل
خستهٔ مژگان بی پروای تو
هر دو عالم را بیک جو کی خرد
عاشق شوریدهٔ شیدای تو
جای هیهای تو کی دارد سرم
ای دو عالم یک می از هیهای تو
از خودم دارد تهی وز خویش پر
پای تا سر عشق سر تا پای تو
همتی تا سر درین سودا نهم
ای سرم سودایی و سودای تو
هر چه فرمائی بجان فرمان برم
ای من از جان بنده و مولای تو
فیض را خاموش کن زین گفتگو
ظرف را کو وسعت دریای تو