غزل شمارهٔ ۷۰۸
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 6:28 PMنوش من نیش مکن دورم از خویش من
جگرم ریش مکن دورم از خویش مکن
آرزوی دل من حل همه مشکل من
مقصد حاصل من دورم از خویش مکن
بتو من زنده شدم جان پاینده شدم
شمع پاینده شدم دورم از خویش من
بیتو ای جان کسی بر نیارم نفسی
چون زید بیتو کسی دورم از خویش مکن
ای روان دو جهان آشکارا و نهان
از تو دوری نتوان دورم از خویش مکن
تاج من افسر من سر من سرور من
هادی و رهبر من دورم از خویش مکن
راه من منزل من بحر من ساحل من
آشنای دل من دورم از خویش مکن
یار من یاور من دل من دلبر من
مونس و غمخور من دورم از خویش مکن
گرچه هستند بسی نیست از بهر کسی
جز تو فریاد رسی دورم از خویش مکن
از رخت هستی فیض و ز لبت مستی فیض
وز قدرت پستی فیض دورم از خویش مکن