غزل شمارهٔ ۶۶۹
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 6:15 PMمرا هرچند رانی دیگر آیم
اگر از پا در آیم از سر آیم
گرم از در برانی آیم از بام
ورم از بام رانی از در آیم
نیارم صبر کردن بی تو یکدم
که نتوانم بهجرانت بر آیم
فراقت سخت خونریز است و بیباک
وصالت را کجا من در خور آیم
نه با تو میتوان بودن نه بی تو
ندانم تا بعشقت چون بر آیم
بکش خنجر بقصد کشتن من
که تا رقصان به پیش خنجر آیم
نهم سر پیش تیغت بهر بسمل
بقربانت شوم گردت بر آیم
توئی خور منم از ذره کمتر
چو ذره از عدم هم کمتر آیم
مگر لطف تو دست فیض گیرد
و گرنه در رهت از پا در آیم