غزل شمارهٔ ۴۴۷
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 5:01 PMما را پیوسته بسته بر کار
دارد با ما عنایتی یار
دادند بدست خلق ما را
پا بسته فتادهایم در کار
دادند عنان بدست سفله
ما را کردند بر خسان خوار
هر دم بتن از کسی رسد رنج
هر دو بدل از خسی جهد خار
بر دوش گرفته بار خلقی
رانیم بره خران بیبار
صد شکر خدایرا که یکدوش
از پهلوی ما نمیکشد بار
ما بر دل کس گران نباشیم
کو بر دل ما گران شود یار
هر کو بر دوش خلق بارست
او را ندهند نزد حق بار
آنکس که بگوشهٔ نشیند
آسوده ز رحمت خس و خار
نی بار نهد بدوش مردم
نی بر گیرد بدوش کس بار
وارسته ز جور گلعذاران
فارغ ز جفای خار اغیار
او را نشود کمال حاصل
او را نرسد عنایت از یار
از وی کمتر بگویمت کیست
راحت طلبان مردم آزار
زین قوم حذر کن ای برادر
از صحبتشان هزار زنهار
چون فیض ستمکش ار نباشی
بر خسته دلان مشو ستمکار