غزل شمارهٔ ۴۱۲
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 4:48 PMشکر تو چسان کنم که شاید
از جز تو ثنای تو نیاید
گر هم نکنم ثنا چه گویم
نطقم بچه کار دیگر آید
آن لب که ثنای تو نگوید
آخر بچه خوشدلی گشاید
آندست که دامنت نگیرد
از بهر چه زاستین برآید
آن پای که در رهت نپوید
سر که رود و بر که آید
آن سر که هوای تو ندارد
بر تن بکدام امید باید
آندل که درو محبتت نیست
در سینه چو نغمه میسراید
آن جان که ز تو نشان ندارد
حقا که بجای تن نشاید
آن دیده که دیده روی خوبت
بر غیر چگونه میگشاید
آن گوش که نام تو شنیده
چون حرف دگر در آن درآید
از فیض تو پای تا سر فیض
هر لحظه محبتی فزاید
آنم که سراسر وجودم
پیوسته بحمد تو سراید