غزل شمارهٔ ۲۰۵
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 4:04 PMاین جهان بی بقا هیچست هیچ
هر چه میگردد فنا هیچست هیچ
گرجهانرا سر بسر بگرفته
چون نمیماند بجا هیچست هیچ
شد مرا یک نکته از غیب آشکار
در دو عالم جز خدا هیچست هیچ
گرنه سردر راه عشق او رود
آن سرکمتر زپا هیچست هیچ
گرنه صرف طاعت و خدمت شود
حاصل این عمرها هیچست هیچ
گرنه سوزد جان و دل در عشق او
در تن این افسردها هیچست هیچ
دل بعشق گلرخان ای دل مده
مهر یار بی وفا هیچست هیچ
صحبت بیگانگان بیگانگیست
جز ندیدم آشنا هیچست هیچ
گر سخن گوئی دگر از حق بگو
فیض جز حرف خدا هیچست هیچ