غزل شمارهٔ ۱۸۰
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 3:57 PMبزهر آلوده مژگان خواهدم کشت
طبیب من بدرمان خواهدم کشت
ندارد هیچ پروائی دل من
تغافلهای جانان خواهدم کشت
بنازی یا نگاهی سازدم کار
بلطفی با باحسان خواهدم کشت
بخوابم دوش حرف وصل میگفت
مگر امروز هجران خواهدم کشت
ملامت گو چه میخواهد زجانم
کرانی زین کرانان خواهدم کشت
مگر اینان بشیرینی کشندم
وگرنه زهر آنان خواهدم کشت
برسوائی و شیدائی زن ای فیض
وگرنه درد هجران خواهدم کشت