غزل شمارهٔ ۱۷۳
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 3:55 PMکس نیست کز غم تو دلش پاره پاره نیست
لیکن چو چاره کزغم عشق تو چاره نیست
تا کی جفا کنی صنما از خدا بترس
آخر دلست جای غمت سنگ خاره نیست
هر دم هزار چاره کنی در جفای ما
ما را ولی زدست جفای تو چاره نیست
شاید که روز حشر نپرسند جرم ما
در عشق سوختیم عقوبت دوباره نیست
دل بر هلاک نه بعثب دست و پا مزن
کاین قلزم هوا و هوس را کناره نیست
ای فیض عشق ورزکه عشقست هرچه هست
آن دل که عشق نیست درو هیچ کاره نیست
گر جان طلب کند زتو جانان روان بده
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست