غزل شمارهٔ ۱۱۳
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 3:45 PMیار ما گر میل صحرا میکند صحرا خوش است
میل دریا گر کند در چشم ما دریا خوش است
گر نماید روی او خود رفتن دلها نکوست
وربپوشد رخ زحسرت شور در سرها خوش است
در وصالش چون نوازد مستی ما خوش بود
در فراقش گر گدازد نالهای ما خوش است
هر چه خواهد خاطرش ما آن شویم و آن کنیم
هر کجا ما را دهد جا جای ما آنجا خوش است
زاهدانرا زهد و تقوی عاقلانرا ننگ و نام
عاشقانرا غمزهای یار بی پروا خوش است
عاشقانرا باغ و بستان عارض جانان بود
داغ سوداشان بجای لاله حمرا خوش است
ای که خواهی شور دریا آب چشم ما به بین
درّو لعل از خون دل در قعر این دریا خوش است
ای که هستی میفروشی در جهان جای تو خوش
بی سر و پایان کوی نیستی را جا خوش است
هر کرا چون فیض وحشت باشد از ابنای دهر
گوش بسته لب خموش و چشم نابینا خوش است