پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 4:25 PM
نميدانم چه رنجي در تنت مانده است
که گويي خنجري در گردنت مانده است
نميدانم ولي ميفهمم از چشمت
که قرني مرگ در پيراهنت مانده است
مرا اندوه ماندن ميکشد هر شب
ترا آهي که از جان کندنت مانده است
همين قدر از تو ميدانم که ميگويند
فقط خاکستري از شيونت مانده است
ترا گم کردهام در هفت آيينه
فقط تصويري از خنديدنت مانده است
فرو پاشيده از هم، استخوانهايت
نميدانم چه رنجي در تنت مانده است
که گويي خنجري در گردنت مانده است
نميدانم ولي ميفهمم از چشمت
که قرني مرگ در پيراهنت مانده است
مرا اندوه ماندن ميکشد هر شب
ترا آهي که از جان کندنت مانده است
همين قدر از تو ميدانم که ميگويند
فقط خاکستري از شيونت مانده است
ترا گم کردهام در هفت آيينه
فقط تصويري از خنديدنت مانده است
فرو پاشيده از هم، استخوانهايت
نميدانم چه رنجي در تنت مانده است