چه مي‌رود سر دين، هفته‌اي که در راه اســت
شهيد شد به يقين، هفته‌اي که در راه اســـت
چه‌قدر دل که در اندوه بي‌کسي خون شــــــــد
به خون نشست زمين هفته‌اي که در راه است
چه دختران که وزيدند سمت خاکستــــــر
و چند نقطه بچين هفته‌اي که در راه اســـت
و چشم‌هاي جهان ديد و دست و پا زده بـــود
ميان شک و يقين هفته‌اي که در راه اســـت
و چشم‌هاي جهان بي‌طرف قــــدم مي‌زد
سوي يسار و يمين هفتــــــه‌اي که در راه است
دل آن‌قدربه هواي تو بال و پــر زده بود
که شد شبيه هميـــن هفته‌اي که در راه است
شبيه هفتـــــــه‌ي درد و جنون و خاکستر
به خون نشسته‌ترين هفتــه اي که در راه است
دوباره مرگ و جنازه، جنـــــــون تازه‌ي عشق
چنين گذشت چنين، هفتـــه‌اي که در راه است