ناله ای چون ناله ی شب زنده داران بایدت
دیده ای گریان تر از ابر بهاران بایدت 
گر هوای وصل داری همتی مردانه کن
آهنین عزمی چون عزم استواران بایدت
عشق لیلی در سر مجنون قرار از وی ربود
شیوه ای در عاشقی چون بی قراران بایدت
این زمان وقت نشستن نیست برخیز از میان
جنگ درگیر است رزم جان نثاران بایدت
ای که نامت بر نهادی شیعه ی آل رسول
پیروی از مکتب پیر جماران بایدت
یا میان جبهه باید دائماً در صحنه بود
یا مرامی چون مرام سربداران بایدت
سر فرو بردن میان زانوی غم بس خطاست
سر جدا از پیکر این نابکاران بایدت
گر میسر گشت سوزی در دل شب ها «قدیر» 
از خدا نصرت برای پاسداران بایدت