هر چه دنبال دلم گشتم نبود
گوئیا از پیش من او رفته است
دیگر از خودخواهی من خسته است
رفته او تا خاطرات دور دور 
رفته تا پشت شلمچه کرخه کور
رفته تا پیدا کند تسبیح مشکی دانه را
پر کند از می سبو غمخانه را
باز می خواهد شود مست خدا
پای در موج به سر دست خدا
با دو چشم خیس می گردد بسی
تا بجوید یک نشان از آن کسی
که به او عاشق شدن را یاد داد
هستی هر منطقی بر باد داد
آمده اینجا ببیند ماه را
سینه های پر ز درد و آه را
بشنود نجوای یاران در سحر
چشم های خیس باران در سحر
پس کجا شد خنده سیدمرتضی
نوحه های غم نوای نینوا
مهر خوش رنگ ذلیجانم چه شد