هرچند هم‌چون سايه آراميم، هرچند هم‌چون سايه خاموشيم
ما از نژاد سربدارانيم، ما مردماني دار بر دوشيم
ما عافبت‌ها را نمي‌فهميم، آري هميشه رسم ما اين است
با پوششي از زخم‌هاي سرخ، در اعتلاي عشق مي‌کوشيم
با ترکش و خون آشنا هستند، اين جسم‌هاي وصله‌دار ما
از هر طرف شمشير گربارد، حتي زره بر تن نمي‌پوشيم
ما را بميرانيد حرفي نيست، ما را بسوزانيد طوري نيست
خاکستر ما هم اگر باشد، چون چشمه‌ها از خاک مي‌جوشيم
اسنجا کسي بيگانه با دل نيست، اينجا کسي بيهوده مجنون نيست
از کربلا جامي به ما دادند، کاين گونه چون مي‌خورده مدهوشيم
يک دل نه، صد دل، عاشق مرگيم، ما را مترسانيد از مردن
ما از نژاد سربدارانيم، ما مردماني دار بر دوشيم
 

ت