تقدیم به جانبازان عزیز
به ساحل زدي روح دريايي‌ات را
به هامون فکندي توانايي‌ات را
فرا خوانده‌ام کوه و دريا و جنگل
که شايد کنم وصف زيبايي‌ات را
صبوري چو کوه و وسيعي چو دريا
و جنگل سروده است خضرايي‌ات را
شب عشقبازي چه ديدي که دادي
به سوداي يک جلوه بينايي‌ات را
ملائک به تو سجده کردند آن شب
که ديدند مستي و شيدايي‌ات را
نهادي زمين، دست و پاگير پا را
ستادي پر و بال پويايي‌ات را
نهادي به جا دست و جاويد کردي
به خمخانه پيمانه پيمايي‌ات را
شبي جانگزاتر از آن شب نديدم
که ديدم وداع «‌مصلايي‌ات» را
جماران تلاوت نموده است شيوا
حديث غم و عشق و تنهايي‌ات را
دماوند تصوير کرده است زيبا
غرور سپيد تماشايي‌ات را
چه سان وصف گويم چگونه سُرايم
من ناشکيبا، شکيبايي‌ات را
تو خود با حضور صبورت، سرودي
مزامير سبز اهورايي‌ات را
بميرم نبينم پريشاني تو
بماني، ببينم شکوفايي‌ات را