سپيده سر نزد امشب، سحر نيامده است
چراغ روشن خورشيد، درنيامده است
از آن سوار غريبي که رفت و بازنگشت
از آن شبي که سفر کرد اثر نيامده است
تمام رخوت و کوتاهي از من است و شما
اگر پيام نداده است، اگر نيامده است
ستاره‌هاي شب! از کوي بامداد آيا
گلي به شهر شما شعله‌ور نيامده است؟
امام غربت ما يادگار سنگيني است
از آن‌که رفت هنوز از سفر نيامده است.