آینه از من متنفر است 
سفر
مرا می طلبد
و سال هاست
در بازی خورشید و ماه
مانده ام
عمق ردپایم را ببین
تکرار هر روز
رفتن
آمدن
....
مقصد
صدایم می زند
ولی کفش ها
بی حوصله اند