آن روزها ما نه تنها، شوق شهادت نکردیم
شعری نخواندیم حتی، از تو حمایت نکردیم
شب ناگهان آمد و ما، در وسعت سبز جنگل
بد مستی گرگ‌ها را، دیدم و جرئت نکردیم
در خلوت شب نشستیم، با یاد گیسوی لیلا
اما به یاد تو هرگز، یک لحظه خلوت نکردیم
آتش به آتش دویدی سنگر به سنگر شکستی
از زخم های تو اما، هرگز حکایت نکردیم
گفتیم اینان که رفتند، در حسرت نام و نان‌اند
تو ترک جان کردی اما، ما ترک غیبت نکردیم
در سایه‌ي خود نشستیم، با شعرهای شبانه
دست دعا را ندیدیم، از عشق صحبت نکردیم
فصل غزل بود و پرواز، فصل عبور از شب خاک
عشق آمد آوازمان داد، دردا! اجابت نکردیم
گفتند: «با کاروان‌ها، خوش بود معراج دل ها»
گفتند: «آیا شما هم...»، گفتیم: «فرصت نکردیم»