شبی هم نفس با شهیدان شدم 
زداغ شهیدان، پریشان شدم
چنان نقش آشفته می زد قلم
که از زنده ماندن، پشیمان شدم
چرا زنده ام بی رفیقان چرا ؟
چرا من گرفتار هجران شدم
به یاد لب کرخه و هور و نی
به یاد شهیدان بستان شدم
به یاد بهار آوران نجیب
غزل ها نوشتم، غزل خوان شدم
خدایا دری را زحکمت گشای
که این باره بهتر مسلمان شدم