شهادت در شهادت سبز مرداني برين بودند
علمداران شيدايي که با توفان عجين بودند
غرور پاکشان، بوي گلاب و عطر مردم داشت
به پاس نيمه‌شب‌هاي جنوبي عنبرين بودند
براي صيد چشماني که دل مي‌برد و سر مي‌خواست
شکوهي در تماشا و غيوري در کمين بودند
دو همراه صميمي با دل آنان، گل و لبخند
اگرچه با نواي صادق دل‌ها حزين بودند
زبان زخم و دريا، از نگاه چاه و نخلستان
حضور آبي شب‌هاي پاک واپسين بودند
شکوفه مي‌زند از يادشان شب‌هاي شعر فتح
سواران رشيد دشت‌هاي آتشين بودند
کبوتر در کبوتر، آسمان‌ها را صفا دادند
پيام رهگشاي عشق از قلب زمين بودند