زمين آهسته مي‌گريد، زمان جز آه و شيون نيست
جنون مي‌رويد از صحرا، نشان از ياس و سوسن نيست
تمام لحظه‌ها گريه، سکوتِ کوچه‌ها غمگين
هوا دلگير و طوفاني، کسي در کوي و برزن نيست
صداي عابري، تنها شده فرياد اين دنيا
کجاييد اي شقايق‌ها، چراغ قريه روشن نيست
براي زخم‌هاي تو، در آن صحراي بي‌پايان
دلم فرياد مي‌خواهد، صداي غير شيون نيست
دوباره از تو مي‌گويم، شهيد، اي اسوه‌ي جاويد! 
بر آتش باد هر شعري، که با نامت مزيّن نيست