ده سال تمام داغدارت بودم 
فانوس شکسته مزارت بودم
آن روز که پشت نخل ها جان دادی
ای کاش، ای کاش، در کنارت بودم

در زمزمه ی رود صدایت جاری است
بر سینه ی جاده جای پایت جاری است
رفتی و هنوز در رگ و ریشه ی من
آرامش گرم دست هایت جاری است

آن شب که تو را بدرقه می کرد دلم
در کوچه نشست و خون شد از درد دلم
رفتی و نیامدی بپرسی که ز داغ
تا صبح چه بر سر من آورد دلم