در سوگ شهيد صياد شيرازی
سرگشته چو باد کو به کويم
تا لاله خويش را ببويم
در سينه‌ي خود نهفته دارم
دردي ز خزان آرزويم
اين شيهه‌ي تند باد مرگ است
پيچيده در امتداد کويم
در سوگ تو اي فرشته‌ي عشق 
جاري شده اشک غم به رويم
اي بغض کهن مرا رها کن
خشکيده ترانه در گلويم
از بخت بد لب عطشناک
بشکسته طراوت سبويم
ساقي ندهد مگر پس از مرگ
با گريه‌ي تاک شستشويم