در ستيز اراده و آهن
خيش، شور آب خشم مي‌نوشد
دشت در دشت، ساقه مي‌رويد
باغ در باغ، لاله مي‌جوشد
با کفِ پينه بسته‌ي دهقان
دانه در خاک نطفه مي‌بندد
بوم، از بام باغ مي‌کوچد
بيد، بر مرگ باد مي‌خندد
مادر، اين سوي جبهه‌هاي نبرد
چشم در کار عشق مي‌سوزد
بر لبانش دعاي پيروزي‌است
شال فرداي فتح مي‌دوزد
سرخ فرياد کاوه‌هاي زمان
گل سرود فتوح فرداهاست
خون ضحاک کينه مي‌ريزند
مرگ در چشم اهرمن پيداست
دست در دست و شانه با شانه
کوه آهن به رزم با بيداد
در حضور سپيده مي‌خوانيم
همصدا، خون چکامه‌ي فرياد