پيش از اينها چو غزل ساده و روشن بوديم
سخت و برنده و محکم‌تر از آهن بوديم
قلبمان آينه، نه، پاک‌تر از آينه بود
آن زمان‌ها که يهودا، نه، برهمن بوديم
روزهايي که عطش باعث سرمستي بود
غرق در خون شده و بي‌خبر از تن بوديم
شعرمان آتش و خون بود و به ميدان نبرد
پسران خلف مادر ميهن بوديم
روزهايي که ريا در دلمان راه نداشت
مرد اخلاص و صفا، فارغ از من بوديم
دست بر قبضه‌ي شمشير اگر مي‌برديم
باعث وحشت و رسوايي دشمن بوديم
آن زمان‌ها که چو منصور خدا مي‌ديدم
لايق دار سر دوش کشيدن بوديم
ليک افسوس که از ياد خدا وامانديم
و سپس مدعي خوب پريدن بوديم
اگر امروز در انديشه آبي شدنيم
آن زمان‌ها به خدا لايق بودن بوديم