گفتند و سرودند و نوشتند و گذشتند
اين شعرترين شعر خدا را ننوشتند
دردا و دريغا که قلم‌ها و زبان‌ها
نجواي شب و سوز دعا را ننوشتند
از خلوت آغوش شبانگاه نوشتند
آغوش وداع شهدا را ننوشتند
گفتند و نوشتند زمستان و خزان را 
سرسبزترين فصل شما را ننوشتند
گفتند فراتي شده از هرمژه جاري
حتي نمي از اشک صفا را ننوشتند
خون گريه کن اي دوست از اين نکته که آن‌ها 
آميزه‌ي لبخند و بکا را ننوشتند