امشب بتازان مرکب آماده‌ات را
تنها دل با زخم خنجر داده‌ات را
عيبي ندارد اهل خارستان نفهمند
درد قلندرهاي دريازاده‌ات را
در خلسه‌گاه سجده‌ايت با ياد عباس
آماده کن خونين ترين سجاده‌ات را
بر هودجي از نور مي‌ديدم که بردند
آن نيمه‌ي از خويش دور افتاده‌ات را
بايد به ديباهاي مينويي بپيچند
خاکستر سبز دل آزاده‌ات را
امشب بتازان مرکب آماده‌ات را
تنها دل با زخم خنجر داده‌ات را