پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395 1:16 AMکپسول های سرد اکسیژن برایت
جز آه های بی ثمر چیزی ندارند
می خواهی آسوده شوی حرف تو این است
این سال ها انگار پاییزی ندارند
این سرفه ها یاد آور یک عمر درد است
دردی که در عمق وجودت ریشه کرده
چیزی نمی گویی ولی می فهمم آری
مسمویت خون تو را در شیشه کرده
حتی نفس با تو سر یاری ندارد
با این همه از هیچ کس شکوه نداری
بر عکس هر ابری که می خواهد ببارد
ترجیح دادی بی صدا نم نم بباری
امشب دوباره خاطراتت جان گرفته
یک چفیه و تسبیح و عکسی یادگاری
باید تو را توصیف کرد این گونه شاید
شمعی که سر گرم است با شب زنده داری
در هر نفس می سوزی و می سازی اما
با هر نگاهت حرف داری با من امشب
مضمون چشمت مطلع شعر جدایی است
آیا تو داری می سرایی یا من امشب؟