در لحظه های پر زدن، وقت رهایی

من مانده ام در گیر خود  در تنگنایی

شب با تمام تیرگی اش در هجوم است

پس در كجا مانده ابابیل خدایی

دنیا ، مقام ، شهرت ....خدایا مانده ام من

در پیله های آرزوهای كذایی

در فكر این و آنم و غافل ز خویشم

گم گشته ی شهرم بدون آشنایی

باور كنید با این دل افتاده از پا

دلتنگ ماندم بر شهیدان خدایی

باید كه برگردم به اصل خویش یارب

با روضه های حضرت كرببلایی

*

باران كه می گیرد بهم می ریزد اوضاع

مثل غزل كه می شود نوحه سرایی