خورشید را با دستهایت جا به جا کن

دارد به سمت غربت شب میرود باز

اینجا شلمچه مرکز-گردان عشق-است

پر میکشد از دفترم معنای پرواز

**

وقتی نگاه حضرت خورشیداینجاست

این خاکها فرزند خاک کربلایند

ای سرزمین نخل های سربریده

این روزها مردان اهل دل کجایند؟

**

آغوش اینجا با شهیدان خو گرفته

از هرطرف داغ هزاران مرد پیداست

افتاده یک سو تکه ی دستان یک گل

از چهره ی خاکش همیشه درد پیداست

**

ای سرزمین! دنباله ی خورشید هستی

حتی اگر حالا جدا افتادی از آن

مثل شهیدی که سرش از تن جداشد

اکنون غریب و بی صدا افتادی از آن

**

دارد دلم بد جور میگیرد خدایا

حال و هوایم مصرعی از یک جنون است

خورشید مجروح است وهنگام غروبش

چشمان خیس آسمان هم رنگ خون است

**

بی اختیارم اشکهایم طعم شعرند

وقتی ردیف و قافیه باران عشق است

گم میشود قلبم کنار روح اینها

اینجا شلمچه مرکز-گردان عشق- است