از جنگ به یاد دارم آژیرش را

از مادر خود اشک سرازیرش را

اما عجبا ، شهید در ذهنم نیست !

این حافظه با این همه تغییرش را

 

از قافله های شهدا جاماندیم

رفتند رفیقان و چه تنها ماندیم

افسوس که در زمانه دلتنگی

مجروح شدیم اسیر دنیا ماندیم

 

 چه زيبا ملائك شدند زيستند

همان ها كه هستند ولي نيستند !

کسانی كه در جمع ما بوده اند

ولي حيف نفهميده ايم كيستند

 

یاسر مسافر