اجتماعی-سیاسی-فتنه 88

 

از حلقه‌هایمان به در افتاد رازها 

با قیل و قال بی‌ثمر عشق بازها 

 دوشید فتنه‌ای شتران دو ساله را

بر دوششان نهاد به بازی جهازها 

شوخی شده‌ست و عشوه نماز شیوخ شهر 

رحمت به بی‌نمازی ما بی‌نمازها 

خیل پیاده‌ایم، كجا بازگو كنیم؟ 

رنجی كه برده‌ایم ز شطرنج بازها 

ماییم و زخم خنجر و دست برادران 

ماییم و میزبانی‌ این ترك تازها 

در پیش چشم كوخ‌نشینان غریب نیست 

از كاه، كوه ساختن كاخ سازها 

قرآن به نیزه رفت... خدایا مخواه باز 

بر نیزه‌ها طلوع سر سرفرازها 

در گنبد كبود زمان ما كبوتران 

بستیم چشم و بسته نشد چشم بازها 

ما را ز جنبش خس و خاشاك باك نیست 

بر خاكمان مباد هجوم گرازها