پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395 12:40 AMای بر بلندای شهادت ایستاده
داغ رهایی را به پیشانی نهاده
ای والی مستولی شرق خرابات
صافی ترین صوفی به هنگام مناجات
تا باز نگردی به این صحرا سحر را
بر کف گرفته در مصاف تیغ سر را
تا وارهانی یک جهان را زا اسارت
شد بر تو جاری جرأت جهل و جسارت
بر منبر آشوب خواندی خطبه ی داد
پشت ستم از غُرّشت در لرزه افتاد
تو بی تبر در انتهای روز موعود
در عهم شکستی پیکر بت های نمرود
استاد مایی در نوازش چیره دستی
بی نی نوا خوان نیستان الستی
گفتی نباد این نی ، ز زیر وبم بیفتد
در دسن نا اهلان نامحرم بیفتد
این نی بیابان زای دامان حجاز است
بی پرده گویای هزاران رمز و راز است
این نی شراب از درد و داغ وناله دارد
یک لب ولی چند صد نیستان ناله دارد
گفتی مبادا امتم بی روح گردد
این کشتی بی بادبان بی نوح گردد
قرآن دریایی به آب و گل نشیند
کشتی نشینان بر لب ساحل نشیند
اهریمنانی کز کفت خاتم گرفتند
از مرگ خود در سوگ تو ماتم گرفتند
اهریمنانی کژ دل و بیگانه اندیش
غافل از یادتو خلق به فکر سفره خویش
چندی است با ایستادن خود خو گرفتند
مرداب گون ماندند و در خود بو گرفتند
آهنگ رفتن به فراموشی سپردند
دین را به چنگال فراموشی سپردند
هرچند می گفتند ، پشت کردند با تو
کردند با تو آنچه را کردند با تو گ
بر عاشقان صادقت منت نهادند
وقتی که جام زهر بر دست تو دادند
مرحوم آقاسی