پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
شنبه 18 اردیبهشت 1395 12:55 AM
غزل- غواص
قصد رفتن داشتی، شکر خدا؛ باب میلت شد جواب مادرت
کاملا از چهره اش معلوم بود، لحظه لحظه اضطراب مادرت
آب در دست و به لب أمن یُجیب، روبرویِ چارچوبِ در پدر
حسّ و حال آخرین دیدار داشت، خندة پر التهاب مادرت
غوطه ور در بستر اروند رود؛ سخت غافلگیر در آغوش آب
دیر کردی! دیر! دارد می زند؛ بغض بیرون از نقاب مادرت
می نشیند با نگاهی مهربان؛ عکس معصومت کنار پنجره
غرقِ چشمان زلالت می شود؛ عینک و مُهر و کتاب مادرت
صید مروارید از خاک وطن؛ یوسف گمگشته باز آمد به من
نذر تو شربت شد و تقسیم شد؛ شیشه هایی از گلاب مادرت!
تو همان غواص در تُنگی اسیر؛ ذره ذره جان سپردی دست آب
دست هایت بسته و شب ها هنوز... می شود کابوس خواب مادرت!
مرضیه عاطفی/ سمنان