لبخند که مي‌زني
يک آسمان پرنده‌ي عاشق
در گودي گونه‌هايت گم مي شود
شب 
ترانه‌ي چشم‌هايت را به جنگل و باران
مي‌بخشد
شايد
پرنده‌اي عاشق
در دور دست تنهايي
زلال تبسم‌هايت را
زمزمه کند