اینک 
وقتی پرستوها از جنوب می وزند 
باغ هایی از بادهای سوخته 
در زیر بالشان خمیازه می کشد
و آن دو چشم بی آرام 
از این همه فاصله 
با بازیافت یک نشان 
هنوز خاکستر می کاود