و ناگهان خبری دردناک آوردند 
ز ردّ پای تو یک مشت خاک آوردند 
هنوز باورم این بود: بازمیگردی 
برای باورم اما پلاک آوردند! 
به اشک و آه قسم، میهمان خورشیدی 
که از تو خاطرهای تابناک آوردند 
برای کوچه بیاسم و بی نشانی ما 
به احترام تو، یک اسم پاک آوردند 
صدای زنگ در آمد و باز میدانم 
ز ردّ پای تو یک مشت خاک آوردند
( ابراهیم ابوالحسنی)